در روزهایی که مرز میان حقیقت و پروپاگاندا باریکتر از همیشه شده، نقش رسانه ملی در روایتگری بحران، زیر ذرهبین افکار عمومی قرار دارد. از نادیدهگرفتهشدن بخشی از ملت، گفتمان ناتمام مقاومت و زنگ خطر اعتماد ازدسترفته، اینها مسائلی است که میشود درموردشان به بحث پرداخت.

ریحانه اسکندری: در میانهی بحرانها و لحظات سرنوشتساز، آنچه بیش از همیشه اهمیت مییابد، روایتگری درست و دقیق است؛ روایتی که هم به نیازهای عاطفی و هویتی مردم پاسخ دهد و هم بتواند در برابر هجمهی سنگین رسانههای خارجی ایستادگی کند. در این میان، رسانه ملی نقشی تعیینکننده دارد؛ اما آیا توانسته از پس این مسئولیت تاریخی بربیاید؟
در گفتوگو با حامد موسوینسب، دکترای علوم ارتباطات و فعال رسانه، به بررسی عملکرد صداوسیما در جریان جنگ ۱۲ روزه اخیر پرداختیم.
گفتوگویی که در آن از ضرورت درک مفهوم ملت، لزوم بازسازی گفتمان مقاومت، بحران مرجعیت رسانهای و اولویت بیقید و شرط «ایران» سخن به میان آمد.
مهمترین ویژگیهای یک روایت موثر و ملی در شرایط بحرانی چیست و به نظرتان آیا صداوسیما توانست در طول جنگ ۱۲ روزه چنین روایتی ارائه دهد؟
مهمترین ویژگی یک روایت موثر و ملی، درک و شنیده شدن آن توسط همه مردم به معنای دقیق واژهی ملت، از هر قوم، گرایش سیاسی و عقیده است که در داخل مرزهای این کشور زندگی میکنند. من فکر میکنم همچنان ابرروایت اصلی صدا و سیما تحت تاثیر رویکردهای چند دههی گذشته آن، معطوف به بخشی از طرفداران سنتی خود و یا بهتر بگویم، برای بخشی از ملت یا مردم، طراحی شده است. اگرچه پس از ناآرامیهای سال ۱۴۰۱ و در این جنگ ظالمانه ۱۲ روزه مشهود است که در برخی رویکردها، حضور منتقدانی که هرگز قبلا بر نمیتافت، قبول کرده و به آنها فرصتی هرچند کوتاه برای حضور و صحبت میدهد.
متاسفانه باید گفت شکافی عمیق که با بخشی بسیار بزرگی از بدنه جامعه یا مخاطبان، به واسطه سالها اصرار بر رویکردهای قبلی، مبنی بر نادیده انگاشته شدن، شکل گرفته، به این سادگی و طی چند روز، جبران نمیشود.
صداوسیما در پوشش رسانهای جنگ ۱۲ روزه به جای گفتمان مقاومت، بر حملات متمرکز بود. به نظرتان چه روشهایی میتوانست این کاستی را جبران کند؟
به نظرم اساسا گفتمان مقاومت به درستی برای مخاطبان، از نگاه جامع ملی، تبیین و تعریف نشده و بر اساس همان رویکرد گذشته صدا و سیما، از زوایه دید گروه مخاطبان خودش، به شکلی که آن را متعلق به بخشی از طرفداران حاکمیت میداند، بازنمایی میشود.
این در حالیست که گفتمان مقاومت، گفتمانی ملیست که بالطبع برای درکاش نیاز به گفتگویی در سطح همه آحاد ملت دارد و معتقدم در صورت توضیح، تحلیل و تفسیر درست آن، میتواند در میان بدنه منتقد و حتی مخالف، حاکمیت فعلی هم طرفداران خودش را پیدا کرده و یا حداقل از تفاسیر غلط آن جلوگیری شود.
نگاه تکسویهی صدا و سیما و سالها غفلت در تبیین ملی این گفتمان ( به معنای فهم آن در سطح همه آحاد ملت) در چنین روزهایی اثرات منفی خود را نشان میدهد. این در حالیست که نجابت این گروه مخاطبان همیشه نادیده انگاشته شده و با وجود عدم تبیین دقیق مبانی این گفتمان، بازهم بهخاطر ایران با آن همراهی و همدلی میکنند.
بیشک اگر مدیرانی باتدبیر، متولی این رسانه ملی هستند، باید به سرعت علاج این واقعه کنند و راهش هم جز اجازه حضور، نه بهعنوان یک منتقد انتخابشده در یک برنامه گفتگومحور، بلکه بهعنوان سلیقههای متفاوت در مدیریت این سازمان و اتاقهای فکر آن است. باید با صدای رسا گفت، که بهرغم بارها هشدار بسیاری از دلسوزان، مبنی بر تبدیل شدن این سازمان به حیاط خلوت یک تفکر یا جناح سیاسی خاص دراین سالها، تغییری حاصل نشده است. در چنین بزنگاه مهمی از تاریخ ایران، که کیان کشور در خطر بوده و نیاز به وحدت بیش از همیشه است، اولین قدم، بازکردن فضای مدیریت این رسانه و پرهیز از انسدادهای فکری، تمامیتخواهیهای جناحی و نادیدهانگاریهای سلیقهای در آن و بازتعریف دوباره برخی تعاریف و یا بهتر بگویم آشتی آن با همه آحاد ملت با قبول تکثر و اختلاف سلیقه است.
حامد موسوی نسب